أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

430

تجارب الأمم ( فارسى )

دينار به اقساط پنهانى به او برساند . حسن [ 1 ] نيز شرط كرده بود كه خليفه از وى پشتيبانى نمايد و از در هم ريختن زندگى او جلوگيرى كند ، و پيمان او را تجديد نمايد ، افزايش ديگران را دربارهء آن نپذيرد . حسن برخى از قسطها را نيز بفرستاد و باقى را نداد . ولى خليفه همهء اين گزارش را دروغ دانسته گفت : هيچ چيز از اين رهگذر به دو نرسيده است [ 2 ] . خرگاه وزير را بيرون بردند ، به پيش آهنگى ايشان « نقيط صغير » و « بدر شرابى » و گروهى از حجريان و جز آنان نيز بيرون آمدند . او پسر خود ، وزير ابو حسين را در پايتخت براى خدمت سلطان و به راه انداختن كارها بر جا نهاد . او پيش از بيرون رفتن * ابو الحسن على بن عيسى را آزاد كرد تا به ديه خود « صافيه » رود و او را سوگند داد كه در بدخواهى براى او نكوشد ، سخنى كه براى او زيانمند باشد نگويد ، براى وزير شدن خود يا ديگرى از مردم ، كوشش ننمايد . او سوگند ياد نمود و همانگاه به سوى « صافيه » رفت [ 3 ] . چون وزير ابو على [ بن مقله ] به موصل نزديك شد ، ابو محمد [ حسن بن عبد الله ] ابن حمدان از آنجا بيرون رفت ، وزير او را دنبال كرد تا از كوه « تنين » بالا رفت و به سرزمين « زوزان » درآمد . پس وزير ابو على به موصل بازگشت و به گرد آورى

--> [ ( 1 - ) ] M . متن : حسين . . . كه نادرست مىنمايد . [ ( 2 - ) ] ابو بكر صولى در « اوراق » گويد : ريشهء داستان چنان بود كه راضى ادعا نمود كه حسن بن حمدان پنج هزار دينار به دست « طليب هاشمى » داد كه به خليفه برساند و او هم نرسانيد . راضى پس از بيچاره شدن على بن عيسى سوگند ياد مىنمود كه على براى پنج هزار دينار ترفند به كار برد . من به خليفه مىگفتم : اگر سرور ما دقت فرمايد كه چه رخ داده است بهتر است . على [ بن عيسى ] هيچگاه به پنج هزار دينار چشم نمىدوزد ، كه خيلى از او به دور است . من گهگاه براى زدودن اين بدگمانى سخن مىگفتم و او نمىپذيرفت ، تا براى خودم نيز بد شد ، زيرا برخى حاضران كه مىشنيدند ، نزد وزير سخن‌چينى كردند و او پس از دوستى به من بدگمان شد و مرا از عطا محروم ساخت . [ ( 3 - ) ] صولى در « اوراق » افزايد : با رفتن او ، زيبائى بغداد كه مردم مانند او را نديده‌اند به « صافيه » رفت .